تبليغاتX
قرارمان این نبود
 

اولین دفتر شعر من روی اینترنت

قرارمان این نبود / که تو / سفر را / تا تمام جاده ها / کنار تنهایی / ایستاده یا نشسته / و  تمام... / شروع هر فصلی را / در انتهای خودم / به اتمام آن / که روزی / ایستاده / تا تمام جاده / تنها / فکر می کردم / و تمام... / قرارمان این نبود.

 

                                                            از فاصله‌ی کدام...

از فاصله‌ی کدام چشمه تا چشم

فنجان قهوه

از دست من می نوشد

تا فاصله‌ی کدام شال بدور گردن که پيچ می خورد

پيچ می خورم و می پيچم بدور خودم

که نمی پيچد چشمان سياه شده ی دستم

به گردن آرزوی تو

دست

کدام دسته‌ی اين فنجان را بگيرد

در نهايت انتهای غربت

قهوه ای چشمان تو

از هيچ سبزی کم ندارد

با هيچ کس هم شرط نبسته ام

که اين حرف ها

به نفع من تمام شود

با هيچ کس ...

تا اين فاصله کوتاه شود

بيهوش افتاده ام .

2 نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 19:17  توسط علی اصغر میگلی  | 

قرارمان این نبود !


                                                              خواب کرم ها

۱

خواب کرم هايی که

رويای شيرين گل ياس را

بدوش می کشيدند

آشفته کردم

 

۲

دست تمام آن قفس های قناری را

رو به باغ آزادی

باز گذاشتم

۳

کبوترانی را که از زيارت عشق

بر می گشتند در نوک بوسه ی آنان

تبريک گفتم

۴

گلباران بايد کرد

رنگين کمان هايی که دور تا دور

آسمان پشت پنجره

سرود گلبرگ اطلسی ها

حفظ می کردند

۵

تمام تاريکی ها را به ديدن مشعل دعوت کردم

تمام  تاريکی ها خيس روشنايی ها شدند

در يک سبک دوستانه

اين طرح را من پياده کردم

۶

طلوع آفتابی را که برای تمام کوچه ها

از پشت نماد ایستادگی

دست تکان می داد

به بيداری رسيده ام

آنچه در خواب ديده بودم

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 21:53  توسط علی اصغر میگلی  | 

قرارمان این نبود !


                                                          از مهرت

از مهرت

محروم

به قهرت

محرم

ريشه در خاک داريد

تيشه در دست

می توان ساقه گل را

شکست ؟

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 22:13  توسط علی اصغر میگلی  | 

قرارمان این نبود !


                                                          نه غزل های تو

نه غزل های تو

نه شعر های من

چيزی برايت نمی ماند

کاسه ام خالی‌ست ...

دنبال هر واژه

کلمه، کوچه می گردم

تهی دردی است

فراتر از کاسه‌ی خالی

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 22:21  توسط علی اصغر میگلی  | 

قرارمان این نبود !


                                                            سفره ی دل

سفره‌ی دل را پيش تو باز می کنم

آنچه می بينی «نيست»

آنچه نمی بينی‌ «هست»

هر آنچه می خواهی بگو

 

از تو غريب نيستم چنانکه تو از من

خياط مرا نا اميد کرد

شلوار پاره شده ی پارسال را

نتوانست برايم تعمير کند

دور نيستی

ديگر سيگارم را پنهان نمی کشم

آن چنان که درد را نمی کشم پنهان

نمی کشم بر دوش ، مثل سيه چرده های ديروز تاريخ

ارابه های سنگين فقر

فقر تاريخ امروز

نمی کشم بر دوش

سفره ی شام من با سفره ی دلم يکی نيست

از معجزه ی مرغ هم  وا مانده ايم

چيزی نيست

اگر آب را گل نکنند می خوريم

دسر را با هم می کشيم چنان که درد را

زخم خورده ی يک رنجيم

آنچه خورده ايم

از دلواپسیها بود

ديگر دلواپس فردا ظهر نيستم

تا شب خيلی مانده

خيلی غصه هست بخوريم

مرگ دختر هشت ساله

آغوش پدری هشتاد ساله

در بدر

ميدان راه آهن روی مقوا

از سرما دور از کانون

نزديک تر به قانون

فردای بعد همانجا

به اندازه ی انگشتان يک دست

با هم، همان ميدان

سرمای مرگ آفرين

دور از کانون، همان قانون

نگران شب نباش

فرياد نان خشکی پشت پنجره خشک شد

چه راحت می کشيم من و تو

رنج مردن را

او، چِک پشت چِک

همسايه شب دعوت ماست

تقسيم می کنيم سفره‌ی پر از خالی

هر چه نيست، هست

دردی هست و مرا می سوزاند

کمر تو را شکست

دستت مرگی در آغوش بست

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 18:3  توسط علی اصغر میگلی  | 

قرارمان این نبود !


                                                                در بندم و

در بندم و

بند بندم می سوزد

در انتظارم و

عطر گل تن می ريزد

ديوانه ی کاروانم و

قافله ی عمر می گذرد

زنجبر به پای

ايستاده

 بر دوشم سنگين

زخمی عميق

تا کي، کجای

روبرو

آرزويی ژرف

کجا می بَرَد

باد سودا زده

پيکر خسته ام

بگو

انتها کجاست

کاروان کجا می بَرَدم

در کدامين مسير

-شقايق-

به بن بست خود نمی رسد

در بندم و

بند بندم می سوزد

در انتظارم و

عطر گل تن می ريزد

2 نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 20:36  توسط علی اصغر میگلی  | 

قرارمان این نبود !


                                                           وقتی از خواب ...

وقتی از خواب بيدار می شوی

باد مو های تو را شانه می کند

سراغ خلوتی می روی که

نوازش دستت گلی را بيدار کند

نسيم لبخند می زند

شبنمی را از اندام گل سرخ باغچه بر می داری

قدم هايت نم نم باران را

می شمارد

آن وقت

کوچ سپيد مرا می خوانی

مرا مرور می کنی

در ذهن پريشان شعرهايت

و مرا دوره می کنی

از ريشه، به عشق

از پاک، به خاک

از تولد، تا مرگ

و دوباره

مرا دوره می کنی...

2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:15  توسط علی اصغر میگلی  | 

قرارمان این نبود !


به نام آنکه جان هستی از اوست

 آخرین وداع با آتشی بزرگ

شاعر دردها و رنج های جنوب 

با اندوهی به وسعت درد و دلی  آکنده از اندوه ارتحال ابر مرد تاریخ ادبیات ایران زمین و پرواز روح بزرگ استادم به آواز خاک، منوچهر آتشی را به خانواده ی محترم و جامعه ی ادبی فراسوی مرز ها تسلیت عرض میکنم و از خداوند متعال آرزوی صبر برای بازماندگان خواستارم.

طی تلاشهای بعمل آمده از سوی دوستان نزدیک ، دست اندرکاران امور فرهنگی و بوشهری های مقیم مرکز،اساتید ،دانشجویان ،دانش آموزان،اقشار مختلف مردم ومطبوعات استان،انجمن اهل قلم ،خانه ی شاعران بوشهر و نویسندگان استان بوشهر.مراسم به خاکسپاری استاد زنده یاد منوچهر آتشی  روز شنبه ساعت ۳۰/۱۴ دقیقه بعد از ظهر از محل مجتمع فرهنگی هنری بوشهر تا جایگاه ابدیش به سمت آرامگاه مبارز جنوب شیخ حسین چاهکوتاهی در امامزاده عبدالمهیمن برگزار می گردد. انجمن وبلاگ نویسان استان بوشهر ضمن تقدیر از همه ی عزیزان ،به لحاظ حفظ و امنیت هر چه با شکوه تر بودن مراسم از دوستانی که مایل به همکاری می باشند جهت(انتظامات) دعوت بعمل می آورد . برای اطلاعات بیشتر باشماره تلفنهای ۰۹۱۷۳۷۳۷۹۵۵(میگلی) و ۲۵۴۰۷۶۹(آقای یوسفی)و۵۵۶۰۰۱۸(دفتر هفته نامه ی سلام جنوب) تماس حاصل فرمایید .  

مراسم ختم آن زنده یاد روز یکشنبه صبح از ساعت ۹ الی ۱۱ و بعد از ظهر ساعت۳۰/۱۴ الی ۳۰/۱۶ در مسجد جامع عطار بوشهر

مجلس زنانه در حسینه سید محمد واقع در خیابان عاشوری جنب منزل پدری آن زنده یاد منعقد می باشد  

خانواده آتشی و فامیل های وابسته             ستاد برگزاری مراسم تشییع و ترحیم استاد منوچهر آتشی

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 15:45  توسط علی اصغر میگلی 

قرارمان این نبود !


اولين برنامه مهمان ماه در تاريخ بيست و نهم فروردين 1381 در خانه شاعران معاصر  به همت انجمن شاعران ايران و دفتر شعر جوان برگزار شد. مهمان اين برنامه منوچهر آتشي شاعر نام آشناي معاصر بود.


در باره آتشي از زبان خود او بشنويد:
من هرگز هياهو برانگيز نبوده‌ام . نه دوباره متولد شده‌ام و نه به عرفان مطلق خاك روي آورده‌ام . يك بار متولد شده‌ام ، سريع راهم را كوبيده‌ام و ساده و بي‌ريا وجود زمختم را اعلام كرده‌ام . نه عاشق عاشق بوده‌ام تا شعرهاي سوزناك بسرايم و جوانها را خوش آيد ، نه سياسي سياسي بوده‌ام تا در زمره نجات دهندگان طبقه كارگر علمم كنند ، نه ناتوراليست بستر‌گرا و جنوب شهري تا دلسوزي‌هاي دروغين را برانگيزم . فقط شاعربوده‌ام  . شاعري تند و تلخ و اندكي نوميد . روستايي صاف و صادق شهري شده كه هرگز از انكار سوداگري و اخلاق سوداگرانه و كاسبكارانه شهري‌ها باز نايستاده و نمي‌ايستد . ادراك من از عدالت و ستايش انسان ،‌به مقدار زياد ، در همين خصوصيت  ريشه دارد ، نه در آرمانگرايي‌هاي سياسي .
    از مقدمه گزينه اشعار      (‌منوچهر آتشي )



گاه شمار زندگي و آثار منوچهر آتشي:
1310- تولد در  دهرود دشتستان ، بوشهر
1330- گذراندن تحصيلات ابتدايي و دوره اول متوسطه در كنگان، بوشهر و حومه
1330- ورود به دانشسراي مقدماتي در شيراز
1333- فارغ التحصيلي از دانشسراي مقدماتي و استخدام در آموزش و پروش بوشهر و حومه
1339- انتشار اولين مجموعه شعر ” آهنگ ديگر ” (همزمان با تحصيل در دانشسراي عالي تهران)
1343- فارغ التحصيلي از دانشسراي عالي و بازگشت به بوشهر و كار دبيري تا 1346
1346انتشار ” آواز خاك ”
1348- انتشار  ” ديدار در فلق ” برنده جايزه راديو و تلويزيون سال 48
1350- انتشار ترجمه رمان‏هاي فونتامارا و جزيره دلفين‏هاي آبي و مهاجران
1350- ترجمه نمايشنامه ”دلاله” تورنتون وايلدر و نوشتن كتابي براي كودكان
60-1359 – بازنشستگي و بازگشت به بوشهر
1365- انتشار   ”گزينه اشعار”
1367- انتشار   ”گل گندم و گيلاس”
1368- انتشار  ”وصف گل سوري”
1369- انتشار   ”زيباتر از شكل قديم جهان”
1370- انتشار   ”چه تلخ است اين سيب”
1380-  انتشار   ”خليج و خزر”     دو منظومه
1380- انتشار  ” حادثه در بامداد” و ”اتفاق آخر”
1380- تجديد چاپ كليه كتابهاي اوليه
1382- پنج كتاب در نقد و تحليل نيما – اخوان – شاملو – فروغ و سپهري

منوچهر آتشی آواز خاک را سرود و چه درد ناک. اوقات زیبایی ها همیشه می ماند به بلندای این دار


چندشعر:


     پرسش
 
       اين ابرهاي سوخته سوگوار
       تابوت آفتاب را به كجا مي‌برند؟
       اين بادهاي تشنه ، هار و حريص‌وار
       دنبال آبگون سراب كدام باغ
       پاي حصارهاي افق سينه مي‌درند ؟
       اكنون ، درخت لخت كوير
       پايان نااميدي
       و آغاز خستگي كدامين مسافر است ؟
       مرغان رهگذر
       مرگ كدام قاصد گمگشته را
       از جاده‌هاي پرت به قريه مي‌آورند ؟
       اي شب ! به من بگو
       اكنون ستاره‌ها
       نجواگران مرثيه عشق كيستند ؟
       و گاه عصر بر سر ديوار باغ ما
       باز آن دو مرغ خسته چرا مي‌گريستند ؟


 


     ديدار در فلق


       تو مثل لالة پيش از طلوع دامنه‌ها
       ـ كه سر به صخره گذارد ،
                                          غريبي و پاكي
       تورا ، ز وحشت توفان به سينه مي‌فشرم
       عجب سعادت غمناكي  !
 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 22:49  توسط علی اصغر میگلی  | 

قرارمان این نبود !


به نام آنکه جان هستی از اوست

با اندوهی به وسعت درد و دلی  آکنده از اندوه ارتحال ابر مرد تاریخ ادبیات ایران زمین و پرواز روح بزرگ استادم به آواز خاک، منوچهر آتشی را به خانواده ی محترم و جامعه ی ادبی فراسوی مرز ها تسلیت عرض میکنم و خداوند متعال آرزوی صبر برای بازماندگان خواستارم.

و به یاد تمامیت جنوبی بودنش سوگواریم . آتشی ، آتش گرم جنوب هیچ گاه فراموش نخواهد شد و این چهره ی ماندگار همیشه ی تاریخ جاوید خواهد ماند .

 

                                                          قرارمان اين نبود   

     قرارمان اين نبود                                                              

     که تو

     سفر را

     تا تمام جاده ها

     کنار تنهايی

     ايستاده يا نشسته

     و تمام...

     شروع هر فصلی را

     در انتهای خودم

     به اتمام آن

     که روزی ايستاده

     تا تمام جاده

     تنها

     فکر می کردم

     و تمام ...

     قرارمان اين نبود.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 22:20  توسط علی اصغر میگلی  | 

قرارمان این نبود !


 

برداشت مطلب و عکس با ذکر ماخذ آزاد است
© Meygoli.blogfa.com.All rights reserved

علی اصغر میگلی